تغییر احساس ناشی از مقایسه

بیشتر احساسات و هیجانات انسان ناشی از مقایسه ای است که ذهن انجام میدهد و اندازه و امتیازی است که ذهن هر انسان به یک پدیده یا موضوع در مقایسه با موضوعات دیگر می دهد. در حالیکه پدیده یا موضوع بیرونی هیچ تغییری نمی کند ولی وقتی آن پدیده یا موضوع در ذهن ارزش، اعتبار و اندازه اش تغییر می کند، احساسات نیز به تبع آن بالا و پایین می شوند.

مدتی بود از دفاع پایان نامه ارشدم گذشته بود. در زمان نوشتن پایان نامه خیلی اذیت شدم و اصلاحات مکرر و مکرر توان مرا گرفته بود. بعد از دفاع به دلیل فشاری که روزهای آخر تحمل کرده بودم تصمیم گرفتم چند روزی استراحت کنم و بعد برگردم به اصلاحاتی که داوران و خود استاد راهنما از من خواسته بودند انجام دهم. اصلاحات شامل ویرایش املایی و انشایی، کم و زیاد کردن برخی پارگرافها، تنظیم صفحات و همین طور وارد کردن منابع انگییی به شکل دقیق بود (که این آخری خیلی کار میبرد). استراحت چند روزه به چند ماه کشید و هر موقع می خواستم برگردم و کار را تکمیل کنم چالشها و مشکلات احتمالی آن (به خصوص وارد کردن منابع انگلیسی) من رو می ترسوند و باعث می شد به خودم بگم حالا بذار بعدا” انجام بده. این موضوع غولی شده بود برا من که فکر می کردم نمی تونم شکستش بدم. ولی با همه اجتنابی که داشتم،  تصمیم گرفتم بشینم پای کار و توی یکهفته انجامش بدم و تمامش کنم.

 دیروز عصر لپ تاب رو باز کردم و شروع به کار کردم. ولی هر چه می گشتم فایل ورد پایان نامه رو پیدا نمی کردم. فایل پی دی اف آن بود ولی آخرین فایل ورد نبود. حدود یک ساعتی بخش زیادی از پوشه های لپ تابم را گشتم و پیدا نشد. از این فکر که نکنه مجبور بشم تمام پایان نامه رو مجدد تایپ کنم تمام بدنم گرم و شد و عرق کردم. خود تایپ مشکلی نداشت چون می تونستم بدم کسی دیگه انجام بده ولی اون تنظیماتی که خیلی وقت برد و براش زحمت زیادی کشیده بودم موضوع اصلی بود. بعد از یک ساعت، گشتن رو رها کردم و رفتم بیرون برای انجام کاری. تمام زمانی که بیرون بودم به این فکر می کردم که چطوری این همه مطلب رو بنویسم و تنظیم کنم. تنش زیادی رو در بدنم احساس و تجربه می کردم.

بعد از برگشت به خانه، مجدد سراغ لپ تاب رفتم و شروع به گشتن کردم، در عین ناامیدی و ناباوری فایل رو پیدا کردم. در یک پوشه ای که خودم قبلا” آنجا ذخیره کرده بودم که گم نشه ولی همین کار نزدیک بود بلای جانم شود. تمام تنشم از بین رفت و تبدیل شد به یک سرخوشی خیلی عالی. دستهام رو به نشونه پیروزی و موفقیت مشت کردم و تکون دادم.

اصلاحات نهایی پایان نامه هنوز سر جاش بود و باید انجام می شد. ولی دیگه کار آسونی شده برام. دیگه دلم می خواد انجامش بدم. شور و شوقی خوبی برا تمام کردنش دارم. اون فشار ناشی از گم شدن و تایپ مجدد همه مطالب آنقدر زیاد بود که الان دیگه تمام کردن آن و انجام ویرایش نهایی، نه اونقدر ترس داره برام و نه زحمت. اندازه ها در ذهن من تغییر کرده. حال، احساس و نتیجه گیری های ذهنی من هم همینطور.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *